واقعا گاهي بخاطر بچه ها هم كه شده بايد جدا شد
بينواها چيكار كنن كجا برن از دست ما؟؟؟؟ خيلي گناه دارن
من اولين بار زماني متوجه اين قضيه شدم كه دخترم نميدونم ٥ سالش بود يا همين حدودا جلوي دوستمون مثلا شيرين زبوني كرد گفت اينا همش دارن دعوا ميكنن و خنديد
هر كسي بود شايد خجالت ميكشيد
اما من فهميدم اين حرفش يعني:"يكي من رو نجات بده! به من كمك كنيد!"
من از مدتها قبل از طلاق دخترم رو بردم مشاوره چون ميخواستم فرصت داشته باشم كه اگه مشاور خوب نبود عوضش كنم و دخترم هم فرصت داشته باشه با مشاور دوست شه بهش نزديك بشه تا توي اوج دعواي طلاق يكيو داشته باشه باهاش صحبت كنه
و قبل از طلاق هم خودم با دخترم صحبت كردم، ١٠-٩ سالش بود
خيلي ناراحت شد سكوت كرد ولي بعد رفت براي مشاور تعريف كرد و بهش گفت شوكه نشدم، ميدونستم اين اتفاق ميفته
و البته دخترم هميشه با من بوده و هست، از موقع تولدش پدرش بخاطر اختلافاتي كه داشتيم اونقدر بهش نميرسيد كه به هم وابسته بشن، اغلب نبود، باز الان بيشتر مييينن همو😉
من تنها ناراحتيم اينه كه چرا زودتر جدا نشدم؟