ما واقعا توقع نداریم برادرم به زحمت بیفته هر بار هم دعوت میکنه همه ی کارا رو خودش انجام میده ما هم کاری نداریم بگیم چرا خانمت کاری نکرد ولی با این حال زن داداشم خیلی غر میزنه عملا جلوی روی خودمون امروز بهش گفتم گلم ما توقع نداریم ازتون . شما بیاین همیشه . گفت نه ما خیلی دوست داریم مهمون بیاد .همیشه بیاین . تا آخر دیگه هر چی میگفت جواب ندادم . دلم نمیاد به برادرم بگم زنت به دلش نیست ما بیایم . همه ی کارای آشپزی برادرم انجام داده بود ما هم جمع کردیم و شستیم وخشک کردیم ولی هی میگفت کمرم درد گرفت هلاک شدم