۵ ۶ سال داشتمش دارم دق میکنم از نبودنش... خیلی بهم وابسته بودیم و عاشق هم بودیم همش بهم چسبیده بود حتی مسافرتم میبردمش با خودم
ماده بود با دستای خودم خاکش کردم دارم دق میکنم باورم نمیشه که قرار نیس دیگه ببینمش تا اخر عمر هنوزم همه جا حضورش حس میکنم به قفسش نگا میکنم میخام بمیرم
ای کاش منم زودتر بمیرم برم پیشش