خیلی حس بدیه همش غمگینی حواست پرته خندت از ته دل نیس همیشه انگار یچیز کمه کافیه ی صدا یه عطر یه اهنگ اشنا یا یه نفر شبیهش ببینی یجوری بهم میریزی اصلا نگم
آمدیم فردایی نبود آمدیم واین آخرین شعرم بود ...آنوقت چه؟؟میخواهی همین قدر دور بمانی.. همین قدر غریب همین قدر محال !؟راه بیفت و برگرد ...به فردا اعتمادی نیست !!