یک روز بعد از عقدم همه فامیلای مادری خونه مون بودن
انگشتری که پدر شوهرم بهم داده بود سر عقد رو گفتن ببینیم
دادم بهشون دست به دست کردن و حرف تو حرف
یهو دیدم انگشترو بهم ندادن
به هرکی میگفتم میگفت دست من نیست
کل خونه رو گشتیم
حدود یک ساعت
یهو دختر خاله ام گفت عه اشتباهی رفته بود تو کیف من
دزدیده بودش بعد دید ممکنه کیفشو بگردم خودش اوردش