اره بابا با یه لحن فوق وحشتناک اومد هی سرزنش کرد حواست کجا بود و چرا با نخی چیزی نبستی منم گفتم الان موقع سرزنش کردن نیستا گفت چرا اتفاقا موقع اش الانه تا یاد بگیری حواستو جمع کنی گفتم اگه بره هم از جیب شوهرمن رفته لازم نیست نگران باشی تو باز گفت نگران نیستم تو گم کردی من نگران باشم بعدم که من ادامه ندادم رفتم ماشینو ببینم
قبلشم شوهرش عین لاشخورا خیلی جدی به شوهرم میگفت من امشب میرم همونجایی که رفتیم عروس کشون و میگردم اگه پیدا کردم باید پنج تومن بدی بهم 😐😐خداروشکر پیدا شد وگرنه اینا از خوشحالی میمردن