همیشه در برابر نصب کردن ایسنتا مقاومت میکردم،بیشتر مواقع سرم تو کتاب بوده و عادت داشتم همیشه تو ذهنم از آدما بت های دوست داشتنی بسازم،ولی الان که دارم میبینم استوریا و پست هارو،میبینم اصلا دنیا و آدما مثل تفکرات من نیستن،،
وقتی من تو ذهنم کسی رو دوست داشتم اون همون موقع با دوستای دخترش شمال قلیون میکشیدن و دابسمش میگرفتن،،درحالی که من فکر میکردم چقدر خوبه.