اینجا هواخیلی سرده ولی هنوز از برف و بارون خبری نیست
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
زیرش پیادع روی یع کوشولو گریع کردم حال داد یکم سبک شدم
خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
قبلنا معمولا دمای تهرون از قم کمتر بود و سرد میشد نمیدونم الان چرا اینجوریع. ایشالل اونجام ببارع
خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
ایشالا اونجان ببارع . هر وقت اینجا بارون اومد بیایین اینجا😢
خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
خنده را معنی سرمستی مکن ، آنکه میخندد غمش بی انتهاست.. 🌟تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضبآلود به من کرد نگاه سیب دندان از دست به خاک افتاد و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشهکنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت