پسرم با یه دختره دوست شده ۴ ساله دختره ۲ یا ۳ ماه اوکی بود بعد یهو ورق برگشت تا ۴ سال بعد که بعدش شکه شدم تو این ۴ سال اولا من که مادر پسرم اصلا از دختره خوشم نمیومدآخه اصلا حرف نمیزد جواب سلام نمیداد کلا حال نداشت مثل نورسما تو شربت ذغال اخته از زیر به همه نگاه میکرد یه سره مریض بود و پسدم میبردش دکتر خانوادشم که نگم مادرش پسر منو میبرد سر تولد دخترش کلی لوازم آرایش لباس و..... اوف مارک میخرید پسرم درآمدی نداره همه پولارو از من و باباش میگرفت ۲ ماه اول ندادم بعد عاشق کارا و رفتارای دختره شدم تازه بعد ۴ سال کاشف به عمل اومده دختره برای من و پسر و شوهرم دعا گرفته حرومزاده به نظرتون چیکار کنم باهاش برم جرش بدم ؟؟؟؟
به نظرتون چیکار کنم مادرش مجرده یه دختر دیگم داره کلا هر روز با یه پسره میدونی تو فامیلشون میگن این دختره کثافت از همه بیشتر پول در میاره انقد این و اون و تیغیده ۶۰ میلیون داده دماغ عمل کرده البته مادرشم همینه با یه مرد متاهل که زن و بچه داره رابطه داره جدیدا یک میلیارد از مرده تیغیده کلا خوموادگی بلده کارن بگید چیکار کنم شوخی نیست گیر یه مشت حرومی افتادم در اصل منو تیغ زدن بخدا انگار تازه ۳ یا ۴ روزه از خواب بیدار شدم
بنظرم فقط قطع رابطه با چنین ادمایی جوابه بری بزنیشم فایده نداره حتی شعور داشت که اینکارو نمیکرد عقل ...
شعور چیه تازه ۲ روز پیش زنگ زده به پسرم گریه کرده که برگرده پسر منم سرش داد زده گفته همتون با هم برید رد کارتون ولی اومد خونه گفت به پسرم گفتم اگه یه بار دیگه زنگ زد فقط بگو من برم سراغ مادرو پدرش که البته جدا شدن هر کدوم یه جان ولی میرم که بفهمن شوخی ندارم دختره باید کلا بره البته ناراحتی و گریش از سر سوختنعابر بانکشه متلاشی
بعد شما با چنین خانواده ای که مادرش خونه خراب کن هست ادامه دادی چرا وقتی دیدی اینجوری هستند ول شون ن ...
باورت میشه همشونو عالی میدیدم یعنی باغ میگرفتم قبل مامانم این حرومی یا رو دعوت میکردم انگار دعاشون باطل شد یهو به خودم اومدم دیدم دارم چیکار میکنم البته بعد ۴ سال
باورت میشه همشونو عالی میدیدم یعنی باغ میگرفتم قبل مامانم این حرومی یا رو دعوت میکردم انگار دعاشون ب ...
حالا خداروشکر تموم شد یه دختری هم همش به داداشم میگفت بیا دوست بشیم زنت میشم خوشبختانه داداشم از این مدل دخترا خوشش نمیاد دوست نشد باهاش بعد فهمیدم با هزار تا هست و زن یکی شون شد البته همزمان دوست نمیشد هی کات بعد با فرد دیگه دوست میشد
خیلی کار بلد بود گوشیش یه دقه جا میموند نفسش بند میومد کلا تو خونه ما میخوابید عوضی به بهانه های مختلف میخواست شب بمونه ولی من نمیزاشتم البته شوهرم نمیزاشت من که کلا لال بودم خاک بر سرم
حالا خداروشکر تموم شد یه دختری هم همش به داداشم میگفت بیا دوست بشیم زنت میشم خوشبختانه داداشم از این ...
خوب این خوبه این دختره همزمان با پسر من تو خونه یه پسر دیگم هفته ای یه بار میخوابید خدایا چقد بعضیا کثیفن بعد اونا فقط دو تا داداشن خواهر ندارن میگفتم چرا میری میگفت داداشیمن ج ن د ه خانم تازه دختره فقط ۱۹ سالشه این بزرگ شه چه گرگی بشه
بعد شما با چنین خانواده ای که مادرش خونه خراب کن هست ادامه دادی چرا وقتی دیدی اینجوری هستند ول شون ن ...
پسر منو میبرد مامانه براشون خرید میکرد از خونه برنج و گوشت و مرغ میبرد بره اونا من اینا رو تازه فهمیدم تازه داره میگه من فقط نگاش میکنم به پسرم گفتم اگه فقط یک بار دیگه اسم اینا تو خونه بیاد آتیشت میزنم