فمینیسم درباره جنگ با مردها نیست؛ درباره نجات زنها هم نیست. فمینیسم درباره این است که زن «انسان» دیده شود؛ با حق انتخاب، حق زندگی، حق امنیت، و حق اینکه خودش باشد.
مشکل اینجاست که در جوامع مختلف هنوز زن بودن مساوی است با تحقیر، کنترل، ترس، شرم و قضاوت دائمی.
سالهاست تجاوز به زنان با سکوت یا سرزنش خود زن همراه شده. به جای اینکه از متجاوز بپرسیم «چرا؟»، از زن میپرسند «چی پوشیده بودی؟ کجا بودی؟ چرا خندیدی؟ چرا نه گفتی؟»
این نگاه خطرناک، مسئولیت خشونت را از دوش خشونتگر برمیدارد و بر گردن قربانی میاندازد.
در حالیکه بدن زن، لباس زن، ظاهر زن، دلیل و بهانه هیچکس برای تجاوز نیست.
زنان با هزاران برچسب اشتباه و تحقیرآمیز بزرگ میشوند.
جملات غلطی که ما شنیدهایم، هر کدام زخمی است بر هویت زنان:
زنی که لباس باز میپوشد «پلنگ» نیست.
زنی که طلاق گرفته «مطلقه» نیست.
زنی که رابطه جنسی داشته «دستخورده» نیست.
زنی که همسرش فوت کرده «دستدوم» نیست.
زنی که قدرت بدنی کمتری دارد «ضعیفه» نیست.
زنی که عصبانی میشود «پریود» نیست.
زنی که زیبایی دارد «هلو» نیست.
زنی که آزادانه زندگی میکند «داف خیابانی» نیست.
زنی که حقش را میگیرد «سلیطه» نیست.
اینها فقط کلمات نیستند؛ ابزارهایی برای کوچک کردن زنان و نگهداشتنشان در یک چهارچوب محدود و خفهکنندهاند.
سالها به ما گفتهاند هویت اصلی زن وقتی کامل میشود که شوهر کند.
به ما گفتهاند دختر «مال» پدر و برادرش است و بعد «تحویل» شوهر میشود.
به زن میگویند «ناموس»، یعنی چیزی که باید پنهان، کنترل، محافظت و مالکیت شود.
زن را در دسته اموال و قلمرو میگذارند: مثل زمین، مثل خانه، مثل دارایی.
اما زن «مال» کسی نیست.
زن «ناموس» کسی نیست.
زن یک دارایی نیست.
زن یک شخصیت مستقل دارد، یک هویت کامل، یک مغز، یک توانایی، یک زندگی.
زن انسان است. بدون مالک. بدون صاحب.
زن حق دارد خودش را تعریف کند—نه جامعه.
حق دارد مسیرش را انتخاب کند—نه سنت.
حق دارد بدن خود را کنترل کند—نه دیگران.
حق دارد خودش باشد—نه آنچه که از او انتظار میرود.
فمینیسم یعنی همین.
یعنی زن بودن دلیل محدودیت نباشد.
یعنی انسان بودن کافی باشد.