سلام من ۲۶ همسرم ۲۸ سالشه ۵ سال ازدواج کردیم
قضیه از این قرار دو شب پیش خانواده ام خونه با بودن شبم موندنن برادرم شوهرم صمیم اند اخرش شب بود شروع کردن به شوخی +۱۸ به صورت غیر مستقیم ما می خندیدم دیگه یکم گفتیم خندیدم همه خوابیدیم صبحم خانواده رفتم وقتی شوهرم از سرکار برگشت شروع کرد گله که داداش شوخی بدی کرد تو جمع منم از داداشم دفاع کرد دعوا خیلی شدید شد شوهرم تو عصبانیت به بابام زنگ زد گفت بیا ببرش بابام گفت باشه بزار بیاد ۳ روز بمون تو اروم بشی بعد بیا ببرش منم حرصم از حرف بابام در اومد گوشی از شوهرم گرفتم گفتم من نمیام نیا دنبال دیگه قطع کردم تا آخر شب با شوهرم دعوا کرذیم تهش معذرت خواهی کرد
الان چند تا مشکل دارم یک شوهرم زنگ زده به بابام خیلی این قضیه رو مخمه
دوم اینکه جواب دادن بابام ناراحتم کرد و اینکه گفت شوهرت ببینم چند تا مطلب می خوام بگم که تو بچه نیستی به من زنگ نزن وشوخی نکنید
سوم اینکه بابا امروز زنگ زد حرف زد اگه منو فوش دادم کاریت نباشه
توام بیا ۲_۳ بمون بزار قدر تو رو بدون فکر نکنه تو خونه من جایی نداری (ولی من دوست ندارم برم بمونم به چند دلیل یک از شوهرم دور میشم استرس میگیرم دو خونه بابام میدون جنگه طوری که الان با ابجی کوچیکم حرف میزدم می گفت نیا بمون اینجا آرامش نداره)
من خیلی بهم ریختم نمی دونم چی کار کنم