2777
2789
عنوان

مورد تعرض

1589 بازدید | 62 پست

سلام وقت بخیر من میخوام یک خاطره که باعث شد روح روانم در دوره نوجوانی بهم بریزه را براتون تعریف کنم من موقع امتحان نهایی داشتم امسال کنکورم عالی داده بودم فقط مونده بود امتحانات نهایی بعد تو خونه تنها بودم دیدم عموم اومد دنبال لباس های بچه اش من فقط تنها بودم داشتم درس میخوندم بعد رفت تو اتاق گفت عمو من نمیتونم لامپ روشن کنم بیا روشن کن من رفتم لامپ براش روشن کنم دیدم خدایا دست به همه جا بدنم داره میگیره وای نگممم چقدر بد بود فقط جیغ میزدم کسی نبود به دادم برسه فقط جیغ میزدمممم دیگه ول کرد داشت میلرزیدد رفتشش ولی من دقیقا از دومین امتحانم ادبیات بود تصور کن چقدر امتحان هنوز مونده بود بدم هر روز گریه فلان ادامشم میزارم 

بعد ترسید زنگ زد داداشت کجا میترسید از داداشم خیلی بعد یکبار اومد تو اتاقم جیغ زدم گفتم گمشو برو وگرنه همه چی میزارم کف دست خانوادم اینقدر بابام به این کمک کرد چهار تا بچه داره مذهبی سفت سخت نماز میخونه روره میگیره من الان دارم کابوس میبینم بدنم میلرزه الان حالم بده نمیدونم چکار کنم جلو خانوادم وقتی بیا چ واکنشی نشون بدم احساس میکنم به همسر ایندم خیانت کردم ولی بخدا من بک دختر پاک هستم 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

همش بهم پیام میداد بلاکش کردم تو خونه تنها میترسم نمیدونم چکار کنم واقعا میگم تا قبل از اونکه بیاد سراغم خودم بکشم ولی ایندم خراب کرد 😭😭داداشم اینا خبر ندارن اخه عمو بی ناموس من متاهل چرا اینکار با من کرد خوشبحال اونایی ک اینجور نشدن

چرا شروع ماجرا جوری بود که انگار برلی گذشته‌ست و لی ادامه‌ش برای زمان حاله که انگار الان پیش اومده؟

 نوعی سکوت وجود دارد، برای زمانی‌که شما به موضوع تسلط دارید ولی گوینده‌ای نادان با ژستی دانشمندگونه  پر حرفی می‌کند! و شما سخن‌گفتن را بی فایده میبینی! به ویژه که در هر سخن گفتن خطرخودنمایی، خودبرتربینی، فخرفروشی و اظهار فضل وجود دارد!فلذا به سر تکان دادنی بسنده می‌کنی و این روشِ شخصیت‌های رشدیافته می‌باشد.

چرا شروع ماجرا جوری بود که انگار برلی گذشته‌ست و لی ادامه‌ش برای زمان حاله که انگار الان پیش اومده؟

اره یکبار سال دهم یکبار هم امسال دارم نابود میشم اینقدر دختر خوبی بودم جوری شده رو همه شک دارم میترسم حالم از خودم بهم خورده ولی مننمیدونم چکار کنم

چطور برای بار دوم خودش رو بهت رسوند؟کجا تنها گیرت آورد؟مگه یه جا زندگی میکنید؟


بابام یک جا دیگه زندگی میکنه من چون مدرسه ام نزدیک خونه داداشم بود ممیومدم خونه داداشم این دیگه حتما فهمیده بود تنهام اومد

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ختم مجرب

ccccb | 48 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز