سلام وقت بخیر من میخوام یک خاطره که باعث شد روح روانم در دوره نوجوانی بهم بریزه را براتون تعریف کنم من موقع امتحان نهایی داشتم امسال کنکورم عالی داده بودم فقط مونده بود امتحانات نهایی بعد تو خونه تنها بودم دیدم عموم اومد دنبال لباس های بچه اش من فقط تنها بودم داشتم درس میخوندم بعد رفت تو اتاق گفت عمو من نمیتونم لامپ روشن کنم بیا روشن کن من رفتم لامپ براش روشن کنم دیدم خدایا دست به همه جا بدنم داره میگیره وای نگممم چقدر بد بود فقط جیغ میزدم کسی نبود به دادم برسه فقط جیغ میزدمممم دیگه ول کرد داشت میلرزیدد رفتشش ولی من دقیقا از دومین امتحانم ادبیات بود تصور کن چقدر امتحان هنوز مونده بود بدم هر روز گریه فلان ادامشم میزارم
روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت. او یک شلنگ بود! این است حکایت عشق های امروزی؛) #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت. او یک شلنگ بود! این است حکایت عشق های امروزی؛) #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم
اوناییکه از ترس به خانوادشون نمیگن ، باعث میشن این متجاوزها پررو تر بشن و بازم تکرار کن ، نترس اول به مادرت بگو ، اگه کاری نکرد به بابات یا داداشت بگو
بعضی مادرها هم ترسو هستن کاری نمیکنن ، به بابات اینجوری بگو که هیز هست و یه بار بهت دست زده دیگه نگو کل بدنتو دست زده ، بزار بابات بفهمه برادرش چه آشغالیه مراقبت باشه
ارهاینگفته کنکورو عالی دادمبعدش گفته امسال دوازدهمم
گفت کنکور دادم فقط مونده بود امتحانات نهایی
من اینو خوندم خیلی تعجب کردم
روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت. او یک شلنگ بود! این است حکایت عشق های امروزی؛) #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم
روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت. او یک شلنگ بود! این است حکایت عشق های امروزی؛) #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم