عصری توی دانشگاه مراسم عقد و جشن داشتیم گفتم مختلطه برم شاید فرجی شد
رفتم حموم اومدم دو ساعت آرایش کردم آماده شدم رفتم ب تالار ک رسیدم دوستم پیام داد حالم خوب نیست بیا بریم بیرون بگردیم
منم دلم سوخت گفتم باشه
اومدم در خوابگاه دنبالش پیام داد ک ولش کن نمیام 😐
دلم سوخت برا اون آماده شدنم خدایی لوازم آرایشی خیلی گرون شده حیف همون لوازم آرایشیا!!
پرخوری عصبی گرفتم از عصبانیت