قربون صدقم میرفت محبتش و کامل خرج من میکرد ما هنوز عقد نبودیم
همونطور ک گفتم مخم هوا داشت بعد از چند روز گفتم من پشیمون شدم گفتم میخوامت ازتون التماس و از من انکار
اونیکی خالم دید رابطمون دا ه خراب میشه
نامردی کرد خرابترش کرد گفت حق باتوعه توهنوزبچه ای درس بخون با ی ادم تحصیلکرده عروسی کن این چیه اخه
منم خوشم اومد از حرفاش
خلاصه کلی حرف اورد و برد
چهارسال با حرف خالم دسرخالمو بازی دادم
پسر خالم میگفت بریم پیش بابابزرگ خرف بزنیم
خالم میگفت رفتی اونحابگو من میام زنه بشم
ولی اومدی بیرون بگو نه بذا. اون با بشه
بخدا قسم چهارسال بااین حرف گذشت