خلاصه تواین چهارسال من شدم ی ادم عصبی ب لطف این خاله کوچیکم
ما عقد نبودیم اونا فقط ی انگشتر اوردن خالم میگفت بگو من انگشترتونو نگهمیدارم
اوناهم بدتر کردن
تااینکه بلخره پارسال تمومش کردیم از ۹۱تا۹۶ طول کشید ا ون رفت زن گرفت
و من بعد ها دوزاریم افتاد چ کارکردم با خودم کی رو از دست دادم
هرروز کارم شده غصه
ی خواستگار خوب ندارم دیگ
درحالیکه هیچ ایرادی ندارم
هرکس میاد قبلا زنشوطلاق داده