عزیزم عمریه کارشونه.همین دخترش موقع موشک باران اسراییل داماد غریبه بود میخواستن از شهر غریب پدر و مادر داماد برا بار اول بیان خونه اینا و انگشتر نشان بیارن.شب قبلش اومدن گفتن سوپرایز فردا جشنه و خواهر شوهر و بقیه از ترس موشک رفتن شهرستان و ما بی کس هستیم.منم عزا دار فوت مادرم بودم ولی گفتم دختره گناه داره و رفتیم خونشون.دو روز بعد از درب خونه اشان رد شدم دخترش تا منو دید به جا سلام دوید تو حیاط