هر وقت وارد جمعشون میشم تا من میخوام حرف بزنم هیج کدومشون گوش نمیدن و اگر بشنون اهمیت نمیدن خیلی بیهم برمیخوره نمیدونم علت این کارشون چیه ولی من دیگ باهاشون قطع ارتباط میکنم حتی شمارههلشونم از تلفنم پاک کردم
یکی از جاریام منو ادم حساب نمیکنه ولی با شوعرم خیلی گرومه
خودش آدم نیست.تو ام محل نده.من سی سال خدمتکارشون بودم.الان به خون من تشنه ان.منم دیگه دلم سیاه شده چشم تو چشم هم بشم سلام نمیکنم.از جمله دو خواهر شوهر و این جاری همسایه.
عزیزم عمریه کارشونه.همین دخترش موقع موشک باران اسراییل داماد غریبه بود میخواستن از شهر غریب پدر و مادر داماد برا بار اول بیان خونه اینا و انگشتر نشان بیارن.شب قبلش اومدن گفتن سوپرایز فردا جشنه و خواهر شوهر و بقیه از ترس موشک رفتن شهرستان و ما بی کس هستیم.منم عزا دار فوت مادرم بودم ولی گفتم دختره گناه داره و رفتیم خونشون.دو روز بعد از درب خونه اشان رد شدم دخترش تا منو دید به جا سلام دوید تو حیاط
🫂🥲حرص نخور اصلا خب؟اینا از حسادته توام ادم حسابشون نکن
باور میکنی امشب دورهم بودیم اون یکی جاری اومد من بچه خواهر شوهرم بغلم بود رفتم ک باش احوال پرسیکنم حتی بهم ی نگام نکرد رد شد رف منم اصلا جوری شدم رفتم نشستم خودش اومد بهم دس داد