باورت میشه تمام کات کردنام باهاش سر همین پول بود نه دخترا
چون دلمو میزد این رفتارش .
امروز بهش گفتم منو ببر یجا منو برد پارک همین
بهش گفتم نمیتونم به مامانم بگم از دوست پسر داشتن بدش میاد حتی از زیاد نامزد بودن هم بدش میاد تعجب کرد ناراحت شد گفتم اگه به مامانم بگم دیگه هیچ وقت نمیزاره باهات باشم گفتم نکنه میخوای بیای خونمون گفت ارههههههههه.
مثل همیشه دست تو جیبش نکرد هیچ .
میگفت مامانش و ناپدریش همیشه در اتاقشون قفل میکنند
میگفت داداشش سیگار میکشه
خواهر ناتنی هم داره کوچیکه
گفت که هر جا ناپدریش میره این اصلا باهاشون مهمانی هم نمیره
همش تو خونش
اینا. و بزور گفت
بهش گفتم کی ازدواج میکنیم با شوخی گفتم گفت به همه چی بستگی داره گفتم یعنی چی گفت هیچی هر چی پرسیدم هیچی نگفت .
گفت به همه چی بستگی داره تا ببینی.
گفتم مامانت سراغ منو نمیگیره گفت نه گفتم نمیگه با دختره کجا میری گفت نه .
گفت مامانم بهم میگه پسرم باید خرجم کنه بهم پول بده
رفتیم مغازه دوسش بعد دوسش دارم تحریر داره بهش گفت برای دختره چی بخر ب حساب خودت خودکار صورتی بعدش گفتم یالا بخررر ب شوخی بعد دیدم گفت خودکار صورتی فقط گفتمش نه نمیخواد اونم نخرید
چیکار کنم بنظرت کات کنم؟
بنظرم این پسر با وام گرفتن اینا شاید بتونه خونه رهن کنه و ماشین مدل پایین زندگی معمولی داشته باشه که مامان من اصلااااااااااااا منو بهش نمیده