تمام این دنیا یه صفحه بازی که ماها توش امتحان میشیم یکی با بی پولی یکی با مریضی یکی با خانواده ولی همه ما یه روز رفتنی هستیم و فقط مرگ یه پلی بین جسم روح و وارد یه دنیا بی نهایت خوب میشیم جایی که خدا هست
ولی بدون ک مادر عزیزت تو این دنیا ارزوش خوشبختی و زندگی اروم برای تو بوده ، پس به خاطر مادر گلت هم ک شده صبرت رو بیشتر کن🫂🫂🖤🖤
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
صحنهای که دیدم داره ذره ذره از بین میبرتم خودم بالا سرش بودم خودم داشتم نفساشو میشمردم که هی کم میش ...
میفهممم میدونم شاید الان بگم برات عجیب باشه من ۵ سال گربمو داشتم جونم بود شب روز باهم بودیم شاید الان بگی اصن قابل قیاس نیست میدونم مادر جون ادممه ولی اونم جونم بود لحظه آخرش نفسش نمی اومد دیگه آخرین نفساش بود سرمو به دیوار میزدم میدونستم تا یک ساعت دیگه نیستش و تو بیمارستان تموم کرد جیغ میزدم داد میزدم افسرده شدید بودم رفیقم بود دوستم بود همه دنیام بود هنور که هنوز گریه میکنم بعد ۹ ماه اینگار نصف قلبم باهاش خاک شده یه حفره است ولی نماز آرومم میکنه میگم همه چیز به خدا بر میگرده از مادر پدر تا کوچک ترین ذرات این دنیا 🫠 و بدون اون تو داره میبینه من هر وقت ناراحت میشم میگیم پیشی خوشگلم برام دعا کن و واقعا رزق روزیم زیاد شده چون میدونم پیش خدا همیشه برام دعا میکنه
امیدوارم جای مامانم خوب باشه دعا کنین بیاد تو خوابم😭
ببین گلم مطمعن باش عالی جای مادرت خدا خیلیی بزرگه ولی اینو بدون تا زمانی که گریه کنیم نمیان چون اذیت میشن من یه فامیل عزیزی از دست دادم فقط ۲۶ سالش بود تک دختر خواب دید مادرم که دورش پر آتیش بود میگفت من خیلی جام خوبه ولی گریه های مادرم اون دنیا برام عذاب کرده
میفهممم میدونم شاید الان بگم برات عجیب باشه من ۵ سال گربمو داشتم جونم بود شب روز باهم بودیم شاید الا ...
و هیچوقت اهل نماز نبودم از وقتی مامانم مریض شد واقعا از خدا طلب بخشش کردم نمازمو شروع کردم هر جای دنیا بودم نماز صبحم بیدار میشم میخوندم همه امامزادهها رفتم به همه ریسمونی چنگ انداختم حتی سر خاک شهیدا رفتم گفتم خدایا فقط مامانمو نگیر ازم ولی خدا به حرف من گوش نکرد منو ندید من واقعا طلب بخشش کرده بودم از ته دلم به خدا😭😭😭😭😭😭
و هیچوقت اهل نماز نبودم از وقتی مامانم مریض شد واقعا از خدا طلب بخشش کردم نمازمو شروع کردم هر جای دن ...
عزیزم منم ۱۰ ماه خیلیی دارم نماز می خونم نماز صبحم اصن قضا نیمشه میدونستی گلم همه ما امتحان میشیم مطمعن باش مادر تو الان جاش عالی درسته میفهمم قلبت الان شکسته درد میکنه دلتنگی ولی یه روزی این داستان برات میگیم که یک زنی زمان پیامبر پسری خدا بهش داده بود که خیلیی دوستش داشت از قضا یه روزی این پسر تو چاه می افته میمیره اون روز اون زن مهمون داشته یهو همه گریه میکنن میگن پسرت از دست دادی میدونی اون مادر چیکار میکنه فورا وضو میگیره نماز صبر می خونه میگه خدایا اگه قرار بود کسی موندی باشه تو این دنیا پیامبر زنده می موند برای امت اسلام … خدا گفته هر موقع عزیزی ازت گرفتم به خاطر من صبر کردی تحمل کردی بدون اون دنیا هم تو هم عزیزت بهترین درجات دارید خیرات زیاد بده که مادرت عزیزم تو بهشت بهترینا نصیبشه🌺