تو پاساژ راه ميرفتم که يهوخوردم به يه نفرو افتادزمين..سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهى مي ...
حالا خاله من میگه تو پاساژ میرفتن پر بوده مانکن
بعد خاله م میره دست یکیشون رو میگیره و به شوعرش میگه مجیده این مانکنه چقدر واقعیه....میگفت مانکنه دستشو از دست دراورد و خندید گفت من ادمم🤣🤣🤣🤣همه اینها در لحظه اتفاق افتاده