ما خیلی باهم صیمیمی بودیم بعد همش از مشکلات و کارامون بهم میگفتیم
ایندفعه ک باهاش شیفت بودم اصلا باهام حرف نمیزد بعد میرفت آخر محل کارمون مینشست تو گوشیش منم هیچی نمی گفتم سرگرم کار خودم بودم
بعد یهو دیدم گوشی آیفون خریده نمیاد پیش من کمن نبینم
فککنم چون زندگیش افتاده رو روال با شوهرش و منم ازدواج نکردم میترسه چشمش بزنم