سلام مادر شوهرم اینا امروز رفتن مسافرت ما عقد هستیم ولی شبها تو خونه خودمون هستیم یه ماه دیگه عروسیم هست من خیلی دلم میخواست سیزده بریم بیرون یه خواهر شوهر دارم دیگه بخدا امانم رو بریده به شوهرم گفتن اگه میخای بیای تنها بیا اونم گفت نه ما خودمون دوتایی میدیم قرار بود کباب کنیم دوتایی چون با خانواده منم نمیریم خواهر شوهرم قبل از دوماه هی به من میگفت ما سیزده میریم مسافرت هرکس ماشین نداشته باشه حق نداره با ما بیاد به شوهرم هم گفته بود اگه با ما نری من نمی رم الان مونده خونه شوهرم هم باید پیشش بمونه چون خانم تنهاست میگه بیا شب و سیزده رو بمون خونه ما بخدا آخه انصافه ما خودمون نریم بیرون
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم
اینطور که توصیف کردی شوهرتم زیادی رو داده بهشون.وگرنه قال گذاشتن خواهرش کاری نداره.دختر هجده ساله نی ...
آره دیگه دیشب با شوهرم دعوا کردم میگم چرا من کوتاه بیام چرا تو باید پیشش بمونی اون یکی برادرش بمونه خوب دیشب زنگ زد مادر شوهرم همچین تو تلفن میگه خواهرت تنها نمونه اصلا یادشون نیست این متاهله
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم
من با شوهرم دوست بودم بخاطر من خیلی زیاد تو روشون ایستاده خاهرشوهرم تنها هدفش این هست که ما از هم جدا شیم هی میگن نمیشه عروسی رو دو ماه عقب بندازی شوهرم هم میگه خودم خرج شو میدم دوست نداری نیا ولی بازم دست برنمیدارن
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آره دیگه دیشب با شوهرم دعوا کردم میگم چرا من کوتاه بیام چرا تو باید پیشش بمونی اون یکی برادرش بمونه ...
بنظرم از الان محدودیت بزار واسه شوهرت..باید اینو ملکه ی ذهنش کنی که اول تو تو اولویت هستی ...خواهرش ماشششششالله چهل سالشه و چهل ماهش که نیست....مگه میترسن تنها بمونه و دست به شیر گاز و .. نزنه😄
شوهرم نمیدونم که چرا میگه گناه داره اون دختر هست تو خونه تنها باشه خودشم بیرون نمی ره ما باید دوتایی ...
تحمل کن دوران عقد چون جدایید اینجوریه..برید سر خونه زندگیتون درست میشه
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد... وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
خب یه دفعه دیگه هم تو روشون وایسه.اخه خواهرش چهل سالشه ای بابا.ببین عزیزم باخانوادت هم برو خوش بگذرون بفکرشوهرتم نباش.به هرحال شوهرت هی کوتاه امده اینطورشده.وگرنه خیلی محترمانه میتونه به خواهرش بگه برو بادوست و رفیقات باش.منم درقبال همسرم موظفم نه تو.هم خیلی باسیاست بشوهرت بگو نمیتونی بریپیشش.و فردا باخانوادت باش.و خوش بگذرون.دیگه بعداازاین فرصتا نداریا😆
لینکشو پیدا کردم . هورا.ورزش اب کردن شکم :https://www.instagram.com/p/BtT02aBgFgz/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=149hni6pn37m4 شروع ورزش من ، برای آب کردن شکم ... یازدهم دی نود و هفت😊بود .... ولی بخاطر بعضی مشکلات ... متوقف شده😣😣😣چند روز درمیون ورزش میکنم . امیدوارم بتونم👌...رژیم غذایی ندارم . فقط ورزش . اندازه دورشکم در اغاز کار ۸۸ . باید به شصت و هشت برسونم👌من میتونم 😊
فعلا تحمل کن چون نزدیک عروسیته ولی بعد عروسی اصلا بهش رو نده که بخواد دخالت کنه
رو نمیدم که مادر شوهرم برادر شوهرم جانیم و خواهر شوهرم از هرلحظه استفاده میکنن بخدا وقتی اونجا میرفتم نمیذاشت یه آدامس رو از شوهرم بگیرم همچین میپرید که نگو دیگه نمیتونم
خدایی هست که بیشتر بیشتر دوستمان دارد .....میگذرد هم سختی ها هم خوشی ها.... قدر لحظات رو بدانیم
تحمل کن دوران عقد چون جدایید اینجوریه..برید سر خونه زندگیتون درست میشه
اتفاقا ازهمین دوران عقد باید یجاهایی سفت و سخت وایساد....باورکن......
لینکشو پیدا کردم . هورا.ورزش اب کردن شکم :https://www.instagram.com/p/BtT02aBgFgz/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=149hni6pn37m4 شروع ورزش من ، برای آب کردن شکم ... یازدهم دی نود و هفت😊بود .... ولی بخاطر بعضی مشکلات ... متوقف شده😣😣😣چند روز درمیون ورزش میکنم . امیدوارم بتونم👌...رژیم غذایی ندارم . فقط ورزش . اندازه دورشکم در اغاز کار ۸۸ . باید به شصت و هشت برسونم👌من میتونم 😊
اتفاقا ازهمین دوران عقد باید یجاهایی سفت و سخت وایساد....باورکن......
منم توو پست اول بهش گفتم که باید درستش کنه این موردو...واسه ۱۳بدرش گفتم تحما کنه تا مستقل شن
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد... وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌