2789
عنوان

Girls to Girls

| مشاهده متن کامل بحث + 712 بازدید | 60 پست

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

هیچوقت به خاطر دختر خوب جامعه موندن از علایق و اهدافتون دست نکشید و روی خواسته های منطقیتون مصمم باشید.

 کاش میدونستم آخرین‌ غروبه، شهرمون جنگه خیابونا شلوغه، دستت تو دستم می دویدیم تو کوچه که ازم گرفتنت با یه گلوله...🕊🩶 برای شادی روح خواهران و برادرانم به آسمان با چشمان گریان می خندم. پاینده باد ایرانِ کورش؛ ایرانِ فَریان ✨️

نمره هام همیشه بالا بوده برای کنکور بورسیه ای نیس میخواستم کلاس انلاین شرکت کنم الان دیدم خیلی گرون ...

آها پشت کنکوری هستی ؟ فکر کردم دانشگاهی عزیزم رشتت چیه؟

چندتا مورد میگم حتما گوش بدید حتماااا

توی عقد نامه حق طلاق رو بگیرید

حق خروج از کشور 

حق ادامه تحصیل 

مهریه تا میتونید بالا بگین 

دخترا حق طلاق خیلی مهمه تروخدا اگه یکی بهتون حق طلاق نداد باهاش ازدواج نکنید تا وقتی این حقو به طور قانونی توی عقد نامه بهتون بده 

و حتی بدتر اسمشون فقط بع خوبیه..افرین عالی گفتی

درسته چون بیشترین ضربه ها رو تو جوانی و بزرگسالی می زنند 

ما همه از بچگی بخاطر مادرامون گارد نسبت به خانواده پدری داریم و انتظار هر حرکتی رو داریم ازشون 

اما مادری درست مثل مال افعی اند 

( به هیچ وجه بچه ها بهشون اعتماد نکنید ، راز هاتون اصلااا بهشون نگید الخصوص به خاله، دختر خاله ، دختر دایی)

وصلتم اصلا باهاشون نکنید که یه مادرشوهر مدل پرومکس گیرتون میاد.

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز