از وقتی بچه دار شدیم زندگیموت هرروز جهنمه.دعوا دهوا دعوا دعوا..طفلی بچم امشب همینجوری شوهرمو نگ اه میکرد..بعد چقد خودمو ارایش کرده بودم ی لباس خوشگل پوشیدم..شوهرم اومد با بدی تمام گف شاید الان یکی بیاد..(یهنی این چیه پوشیدی)کفرم درومد..همشو دراوردم.اینقد وقت گذاشته بودم:(موهامم باز کردم..بعد من الان سه روزه یک ثانیه ننشستم یک ثانیه..ی کرم رو مبل بود اخر سر اورده با ی لحن بدی..12ماهه این اینجاس نمیبینی ک برش داری:/خدا شاهده الان از خستگی خوابم نمیبره..نمیدونم این حرفا از کجاش درمیاد.میشینم باهاش حرف میزنم میگم نمیبینی ننشستم هنوز؟کارامو از صب ک بیدار شدم براش مرور میکنم ک ببینه چقد جون کندم..عین خیالش نیس..باهمم رابطه نداریم.نمیدونم چشه.خسته شدم از زندگی به معنای واقعی..دیگه حوصله حرفای یخ و بی موقعشو ندارم