2777
2789
عنوان

دلنوشته

16 بازدید | 0 پست

امروز خیلی چیز فهمیدم

انقدر تجربیاتم زیاد بود که حس میکنم کمرم میشکنه

فهمیدم کسی که بخواد میشه اونم با تلاش و تو براش خیلی چیزا رو باید کنار بزاری

از دوستام ممنونم و بخاطر موفقیتشون تبریک میگم

انقدر زیاد فهمیدم که غم زیادی توی مغزمه

امروز نا امیدی مامان و بابامو دیدم به چشم

بغض بابامو دیدم ولی بهم چیزی نگفت از مردونگیش

امروز با خودم قراری گذاشتم که پله های شکستم برای موفقیتم باشه و این اخرین شکستم و اخرین پله...

سه سال دیگه فقط طول میکشه... 3 سال

اونموقع خودمو به عنوان یک خانم دکتر توی مشهد یا تهران میبینم و از امروز بهش میرسم و 3 سال صبر میکنم

نشون بده که انتخابی که پدر و مادرت میگن اشتباه نیست

دلنوشته ای از شکست هایت خانم دکتر

چگونه شیرین بنویسم تلخی این جهان را؟

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز