2777
2789
عنوان

مامانم

492 بازدید | 13 پست

من داداشم تو یه شرکت حسابرس مالیه تازگیا خونه هم‌خریده تهران ما خودمون شیرازیم.مامانم بهم گفته بود به کسی نگو نمیخام بیفته سر زبون و بگن من تنها هستم شیراز ..(اخه ما شیرازی هستیم منم یکم دورتر از شیراز ازدواج کردم و پدرمم شغلش جوریه شبا خونه نیس یا کلا چنروز نیس مامانم تنهاس همش)منم جلو مادر شوهرم گفتم اره داداشم رفته و درمورد شغلش گفتم.مادر شوهرمم کلا واسه ما حسوده .حالا مادر شوهرمم پریروز که رفتیم خونه مامانم بهش گفت مامانمم گفت نه..مامانمم حالا هی میگه‌یا تو گفتی یا شوهرت مگه من نگفتم نگو من دلم نمخاد کسی بدونه تنهام.‌.بازم صبی زنگ زدم سرسنگین بودم با‌من.(درکل منتظره من یکار کنم غر بزنه اگه مقصر شوهرمم باشه تو بحثام میندازه گردن من نمیدونم چجوریه و همیشه هم ادعای خدا پیغمبریش میشه)لطفا بگید من چکار کنم ولم کنه و انقد کشش نده؟؟؟ممنون میشم

سلام دخترا میگم شما از کجا لباس زیر می‌گیرید؟ من امروز اولین سفارشم رو از سامان لعیا گرفتم تولیدی تخصصی لباس زیره. کیفیتش خیلی خوب بود، فقط دغدغه‌م هزینه ارسال بود که با کد free برام رایگان شد. تا کدش رو نبستن شما هم برید سفارش بدید.

من ربطشو نفهمیدم..بزادرتون تهران خونه گرفته مادرتون ناراحته که چرارفته تهران؟

کارشناس رادیولوژی هستم..هرسوالی درباره عکس واسکن وماموگرافی وعکس های رنگی رحم،روده،معده و..دارین میتونین بپرسین..خوشحال میشم کمکتون کنم

عزیزم نباید میگفتی .. از قبل مامانتون گفته نگید به کسی ..مجبور نبودی بگی گلم..فقط واسه کلاس گذاشتن جلو مادرشوهر!!

‏کلا نصیحت کردن کار اشتباهیه چون طرفت ناراحت میشه باید بذاری نابود که شد بری باهاش همدردی کنی، خوشش هم میاد 😊

هیچ دیگه از دلش در بیار ..گناه داره 

بهش بگو مجبور شدم بگم اصلا نمیخاستم ناراحتتون کنم 

‏کلا نصیحت کردن کار اشتباهیه چون طرفت ناراحت میشه باید بذاری نابود که شد بری باهاش همدردی کنی، خوشش هم میاد 😊
خب گفتم دیگه حالا.خلاف ک نکرده که نگم.خب حالا چ کنم

مامانت یه چیزی میدونه ک دلش نمیخاد دیگران بدونن تنها شده...همیشه یه عده حسود هستن که حرف در بیارن.نمیتونن بگن زنه شوهرش نیست و همش تو خونه تنهاس معلوم نیست چکار میکنه؟...مخصوصا ک میگی مادرشوهرت حسودم هست...انقدر حق به جانب نباش برو از دل مادرت دربیار چون واقعا کارت اشتباه بوده.من اگه ب کسی بگم چیزی رو نگو و بره بگه تا عمر دارم باهاش حرف نمیزنم

اگر مقدوره برای آرامش روح برادر جوون‌مرگم صلوات بفرستید.    با زور و دعوا و تهدید ازدواج کردم. از اون روز دیگه رنگ خوشی ندیدم. تمام آرزوهایی که داشتم و در مسیرشون بودم دود هوا شد. شوهرم و خانواده‌ش نمی‌تونستن تحمل کنن موقعیت منو. نمیتونستن خودشون رو بالا بکشن، منو محکم کوبیدن زمین. از اون روز نماز و چادرمو گذاشتم کنار. دیگه هیچ امیدی ندارم. هرشب وقت خواب یه دور سناریو می‌چینم که خودم و بچه‌هام قرص بخوریم و بخوابیم و صبح بیدار نشیم. دلم شکسته. ده سال از جوونیم تباه شد. میشه یه روز از دست این مرد خلاص بشم؟ یا قراره این آرزو رو هم به گور ببرم؟
نه مادرشوهرم‌میدونه راست گفتم شوهرم بهش گفته

ناراحت نباش ولی باید وقتی کسی ب شما میگه نگو نباید میگفتی

چه مادر خودت چ غریبه

منم بودم ناراحت میشدم

یه شب تو یه شهر غریب تنها بودم به همسرم گفتم به هیچ کس نمیگی ک تنهام چه خانوادت چ خانوادم..دلایل خودمو داشتم

❤️همسر و دو فرشته ی زیبایم بودنتان ابدی❤️
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز