پزشک که میشی درد مردم رو تا استخونت حس میکنی ولی خیلی وقتا کاری ازت ساخته نیست...
امروز پدری با چشم گریون اومد پیشم، گفت خانم دکتر به دادم برس
بچم توی شکم زنم سقط شده
گفتم چند ماهشه؟!
گفت ۹ ماهه....
با نگرانی زیاد گفتم خب برو زایشگاه !
گفت رفتم گفتن دو تا تاییدیه سونوگرافی میخوایم، آخر ماهه یک تومن فقط توی حسابم بود اونو دادم به یک سونو
برای دومی ندارم ، زنم اینجوری میمیره
داشت جلوی من اشک میریخت،..
گفتم من پزشک عمومی بیمارستانم کار خاصی ازم برنمیاد ولی میرم برات صحبت میکنم قبول کنن یکیش رو رایگان همینجا انجام بدن...
رفتم اینور اونور صحبت کردم. جوابی که بهم میدادن خیلی ناتوانم کرد... میگفتن خانم دکتر شما وظایفت این نیست خودش بره خواهش و عجز و ناله کنه شاید دلشون سوخت قبول کردن، بیمارستان خودش الان درحال ورشکستگی هست نمیتونه برای همه رایگان انجام بده....
اونا حق داشتن...
این مردی که صورتش از اشک خیس بود هم حق داشت...
ولی با خودم فکر کردم چرا یه خانواده وقتی از نظر مالی انقد ناتوانن بچه میخوان...
نمیدونم شاید من اشتباه میکنم ولی قلبم درد میگیره... هررروز...
* خواهشا کسی با خودش نگه چرا خودت کمک نکردی ، نمیخوام خودم رو شرح بدم اینجا ولی هرکس در یه حد و توانی میتونه کمک کنه و من هم اول هرماه همون حد رو به جا میارم
از خدا میخوام دستم رو بازتر بذاره برای کمک بیشتر..