مادرم رسما از من متنفره
من فرزند طلاقم و سرپرستیم کاملا با مادرمه و با پدرم هیچ ارتباطی ندارم هر بحثی میشه به من میگه از خونه برو بیرون
بهم تهمت های شدیدا بد میزنه ببخشیدا میگه تو از ۱۳ سالگی زیر پسرا بودی
منو کتک میزنه اونروز موهامو یجوری کشید خالی شد خودش هم میگه از قصد موهای جلوی سرتو میکشم که تو دید باشه
با اینکه بهش میگفتم توروخدا نکن من موهامو خیلی دوست دارم
امروز دستمو داشت ۳۶۰ درجه میچرخوند میگفت تاندون دست اینطوری پاره میشه
و الان هم واقعا دستم خیلی درد میکنه
تو بحث ها میگه خدایا این بچه رو از من بگیر بهممیگه کاش مثل الهه حسین نژاد جنازت رو سگ ها تیکه تیکه کنن
امروز وقت دکتر داریم ساعت ۷ الان گرفته خوابیده
هروقت به کارهاش اعتراض میکنم میگه باید بستری شی
دارم مریض میشم واقعا
حالم خیلی بده:)