خیلی ناراحتم از شدت غم دلم میخواد بترکه همیشه زندگیم طوری گذشت که من نخواستم شرایط جوری چیده شدن که چیزایی که ازشون فرار میکردمو مجبور شدم انتخاب کنم تسلیم شدم فک میکردم قبول کنم سختیام تموم میشه اما علاوه بر قبول این شرایط و غمی که رو دلمه یه غم دیگه هم اومد سراغم باز چیزی که نخواستم اومد سراغم چیکار کنم دلمو اروم کنم از مادرم دورم دلم بغل مامانمو میخواد تا سیر گریه کنم و خالی شم یکماروومکنید انگار یه داغ رو دلمه از بس هرچی خواستمو نشد