بله ی تاپیک چند دقیقه قبل زده شد
نرفتم نخوندم
این تاپیک موفقیت من احتمالا فرق میکنه
من درسم خوب بود عالی نه خوب بود چون متاسفانه تو سن نوجوانی درگیر ی سری مسایل حاشیه ای شدم و از درسم فاصله گرفتم
بعدم ک چون شهرستان زندگی میکردم زود ازدواج کردم
همسرم پسر خوبی بود ولی خیلی خیلی تفکراتشون لاما فرق میکرد
نزاشت درس بخونم و ادامه بدم فقط و فقط ب خاطر پولش غیرت و چرتوپرت رو هم بهانه کرد
تو ی خانواده ی واقعا بسته بزرگ شده و آموزش دیده
حالا من افتادم تو همین خانواده
بشدت افسرده شدم تو ی ساختمون با مادرشوهر و ی عالم دعواهای بیخود و باخود
نه میشد ب خاطر آبروی پدرم طلاق بگیرم نه اصلا میزاشتن و نه توانی داشتم برا مقابله ی بچه بودم واقعا
حالا من میخام از موفقیتهام بگم
دوم آوردم تو اون زندگی با ی شوهر بچه ننه و ی مادرشوهر خودمختار شبهایی رو تا صب سر کردم ک هر لحظه شو از خدا میخواستم تموم کنه این زندگیم یه شب دوشب هم نبودا قضیه اش برا سالهای سال بود
بچه دار شدم و پسرم اوتیسم خفیف شناخته شد
سنم کم بود ولی بازم دووم آوردم روند درمانی خیلی سخت پسرمو گذروندم تو شهر غریب با مادرشوهری ک ادعا میکرد تمام این درمانها الکیه
تونستم به زور و با هزار زحمت گواهینامه مو بگیرم
تونستم توخونه بدون آموزش خیاطی یاد بگیرم و برا خودم لباس بدوزم تا روحیه ام بهتر بشه
از ی دختر لوس هیچی کار نکرده تو خونه ی پدر
تبدیل شدم ب زنی ک سلیقه نظم کدبانوگری از تو خونه اش میباره
از ی مادر ضعیف ب ی مادر قوی تبدیل شدم ک بچه شو آموزش میده (کسایی ک تو این کارت میدونن تو روند آموزش سخت پیش میاد بچه با مادر همکاری کنه)
محدودیت ها بوده و هست
غم بوده و هست
رنج هست و هست و هست
ولی من همچنان دووم آوردم
خواستم ک بگم هرکسی قهرمان زندگیه خودشو هیچکس نمیدونه چ شبهایی رو تکه تکه شدیم و دوباره صبح تکه هارو بهم چسبوندیم و ادامه دادیم و میدیم
ممنونم از خودم ک قوی بود