وای خاله منم دقیقا همین بود با این تفاوت که اول خودشو میومد خوب جا میزد ولی بعد کخ شو میریخت مثلا من فقط دخترخالم هم سن من بود و داداشم ما باهم بازی میکردیم اگه منو راه نمیدادن یه گوشه میشستم میرفت منم میبرد میگفت باهاش بازی کنین ولی اگه میدید لباس من شیک تر از لباس دخترشه حسابی کفری میشد یا سره قد چقد منو مسخره کردن گفتن تو دورغ میگی که سنت بیشتره اگه راست میگفتی قدت باید بلند تر بود یا سره یه سفره پاک کردن نمیدونی چقد فخرفروشی میکرد با دخترش جلو مامانم 🤦♀️یه بار 6 سالم بود بهش گفتم خاله من دارم میرم کلاس اول بعد همچین سریع برگشت گفت خب دختره منم داره میره مهد
یه بارم وسط بازی با دخترخالم مثلا داشتیم به خونه هامون زنگ میزدیم یه دفه دخترخالم به مامانش گفت مامان شماره خونه مون چنده مامانش شمرده شمرده بهش گفت بعد من پرسیدم برگشت گفت سیصد و فلان... سختش کرد که من قاطی کنم 🤦♀️یا یه بارم وقتی بزرگتر شدیم 12 13 سالمون بود از صبحش دوتایی کلی کار کردیم خالم اومد تو اتاق جلو من دخترشو ماساژ داد کلی قربون صدقه ش رفت بعدم رفت به من یه تعارفم نزد که منم ماساژ بده 🤦♀️و.....
الانم همینه هنوزم خودشو خوب میگیره ولی بعد اینجوری ضربه شو میزنه متاسفانه مامانم متوجه نمیشه ولی من اصلا دلم باهاش صاف نمیشه دیگه
بخاطر همین خالم نتونستم مراسم عقدی هم بگیرم 🤦♀️بعد دقیقا خودش برا دخترش همین کاریو کرد که من گفتم برا من بکنن...