احتمالا پسر اسی هم بعدا همه چیزش را به نام مادرش بزنه
هنوز نوزاد است مادرش برای دخترها شمشیر را از رو بسته
و با تمام دخترها دشمن شده
خدا به داد عروسش برسه
دیگه چشمش را روی حقیقت بسته که چرا دیگه مردم تو چادر و خونه ی کاهگلی زندگی نمی کنن
اومدن تو برج
چرا برای درمان پیش عطار نمیرن و میرن بیمارستان جراحی میشن
ولی قوانین ازدواج ما قدیمی مونده؟؟؟
تازه انتظار داره تا بیست سال دیگه هم تغییری ایجاد نشه
بره تو جلسه ی خواستگاری از پسرش دفاع کنه بگه ما مهریه نمیدیم