دیشب از شدت فشار عصبی عزرائیل جلوی چشمام دیدم
درد زده بود تمام اعضای بدنم به خصوص معدم درد میکرد
دیگه نتونستم درد و تحمل کنم با صدای بلند زدم زیر گریه ،انقدر گریه کردم در حد مرگ
نصف شب راهی بیمارستان شدم
قبر پدرش با اون پسر بزرگ کردنش...
لعنت به عشق و عاشقی حالم دیگه ازش به هم میخوره
دخترا تو رو قرآن راحت دل نبندید، عاشق حرفای دروغینشون نشید قدر خودتونو بدونید🙂❤️