2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من از ایسنتامیبینم

همونایی که تو اینستا میبینی قسمت های مهمشه

بقیه اش چرت پرت محض 

نمیدونم چرا یه همچین برنامه آیی انقد معروف شده 

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

استوریای نگار و مسعودو ندیدی پسسس

اون رفیقشه 

فک نکنم باهم باشن 

یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد،تا که دست از سر ازردن ما بردارد تاپیک های درسی مربوط ب من نیست  کاربری دست دونفر بود💥
من تو این چند شبه وقت نکردم قسمت ۴۵ ندیدم میذارم دو سه قسمت پشت هم میبینم😂🙄

من طاقت نمیارممم بیشترشم میزنم جلو سر جمع ده دیقشو میبینم

هر مهمی یروز بی اهمیت میشه. 

بچه ها نگار و میلاد رلن؟؟

اره ولی فیکه میلاد قبل برنامه با دوست نگار رل بوده تو برنامه طوری رفتار کردن ک انگار همو نمیشناسن کلا این برنامه سناریو عه الهه و دانیال هم میدونستن همو قراره ببینن کاملا هماهنگ شده س وگرنه لباسشون ست نبود

+ اگه بگم به عنمی ناراحت میشی؟                                                     _خب به عنم

دقیقا اگه اسم دبگه ای داشت بهتر بود کاش اسم عشق روش نبود

زیگیل ابدی*

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

نگار و مبلاد رفتن رابطه؟


تو برنامه در رابطه ان در واقعیت خیر جدا میشن نگار حذف میشه میلاد میره بای دختر جدید ک میاد تو جزیره

+ اگه بگم به عنمی ناراحت میشی؟                                                     _خب به عنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108