سلام حالم خیلی بده اومده بودیم خونه مادرشوهر یه خورده کار داشت که شوهرم و خواهرشوهرم بهش کمک کردن مثل جابه جا کردن وسایل و....منم فردا امتحان دارم و داشتم میخوندم که شوهرم گفت پاشو زود تو کارها رو باید انجام بدی منم خیلی کم انجام دادم رفتم سراغ کار خودم بعد جلوی خواهر و مادرش من و کتک زد الانم اومدم تو ماشین
راستش انقدرررر از مادرشوهرش بدی دیدم و دیگه لب به لب شدم اصلا دلم نمیخواد اوکی شم باهاش
خوب چون برای خودت ارزش قائل نشدی تو این سالها،از همون اول باید برخورد می کردی و درست هم برخورد می کردی ولی متاسفانه نکردی الان بعد از ده سال سخته تغییر دادن یهویی ،طلاق هم آسون نیست با دوتا بچه ،به بزرگترت اطلاع بده بیاد با فامیل شوهرت و شوهرت صحبت کنه،دست و پاشونو جمع کنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
8 سال تحمل کردم بخدا یه روزایی کشیدم که انشاءالله سر هیچکی نیاد
بخدا نمیدونم چرا اینجوری شده من رفتم محضر برای اجرا گذاشتن مهریم تو همون نیم ساعت ۴ تا برای جدایی اومدن یه نفر برای ازدواج خیلی شرایط جامعه بد شده .من خودم خونه پدرو مادرمم تو کارای جداییم فکر میکردم راحت باشه به غلط کردن افتادم همش میگم چرا بیشتر صبر نکردم البته ماشالله همسر من هم خائن بود هم دروغگو هم بچه ننه آنچه خوبان همه دارن این یکجا داشت ولی بازم خیلی تحت فشارم میخوام بهت بگم عجولانه تصمیم نگیر فقط چند روز بشین فکر کن و برنامه بریز بعد اقدام کن که خدایی نکرده از چاله تو چاه نیفتی
😢 خیلیا تو شرایط مان عزیزم خدا بزرگه حداقلش این روزا که تموم بشه به آرامش روح میرسیم. من بخاطر خیانتای شوهرم ۷ سال آرامشو تو زندگیم ندیدم با اینکه عاشقم بود خیانت میکرد فکر کنم مریضه روحیه .الانم فقط بخاطر دخترم ناراحتم ولی خدای اینم بزرگه بعدا توضیح بدم متوجه دلیلم میشه