2789
عنوان

یادش بخیر 😏

| مشاهده متن کامل بحث + 982 بازدید | 203 پست
عجب ناقلاهایی بودیم،شامپو تخممرغیا یادتونه،باکیسه سفیدآب ،میرفتیم حموم بیرون ازبس مامانمو و چرکمون م ...

ای من ک از حموم متنفر بودم بسکه مامانم چنگ مینداخت تو موهام . بخدا انقدام چرک نبودیم دیگه . اب جوووووشووووو ول میداد رو ما . سرخ و کبود میزدیم بیرون 😆

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وای چقد فال میگیرفتیم اسم مورد علاقت میوه رنگ و ....

ازین بازیا یادتونه

 بَعضی وَقتآ خُدآ رو بُزُرگ میبینَم ,, بَعضی وَقتآ هَم ڪوچیڪ...ایـטּ تو نیستی ڪِـہ بُزُرگ میشیُ ڪوچیڪ ,, مَنَم ڪِـہ گآهی نَزدیڪ میشَمُ گآهی دور
بازیامون لی لی آسیابچرخ عموزنجیرباف دستمال من زیر درخت آلبالوگم شده... دختره اینجانشسته گریه میک ...

واااااای اره . شمع گل پروانه 😍 همه شونو بازی میکردیم . سلام سلام خاله بزغاله 😍

بدبختی این بود که پنجشنبه بعد از ظهری باشی شنبه صبحی بعد جمعه هم تا میومدی حال کنی میبردنت حموم تا ظهر باید اون توبودی بعد از ظهر جمعه هم باید مشق مینوشتی

اگرپیوسته بگی اتفاق بدی خواهد افتاد شانس پیشگو شدن رو پیدا میکنی
واااااای اره . شمع گل پروانه 😍 همه شونو بازی میکردیم . سلام سلام خاله بزغاله 😍

منم منم شیطون فرشته..کجا میشینی؟؟تو باغ رشته..همچین چیزی بود تو بازیامون..یا مادوتا دختر خاله میرویم خونه خاله..میخوریم نون و پنیر..همچین چیزی..

 بَعضی وَقتآ خُدآ رو بُزُرگ میبینَم ,, بَعضی وَقتآ هَم ڪوچیڪ...ایـטּ تو نیستی ڪِـہ بُزُرگ میشیُ ڪوچیڪ ,, مَنَم ڪِـہ گآهی نَزدیڪ میشَمُ گآهی دور
😂😂😂 خیلی عاشق بودیماااااا . من کلا از بچگی عاشق همه پسرا بودم 

دقیقا😅😅😅😅😅

از پسر عمو پسر دایی و اینا بگو تااااااااا پسر همسایه و ....اگه رهگذری هم لبخند میزد بهمون میگفتیم بله دیگه یا علی گفتیم و عشق اغاز شد

یه ندای درونم نداشتیم بگه خفه بابا تو برو لواشکتو بپیچون به شستت مک بزن

نداند به جز ذات پرودگار...که فردا چه بازی کند روزگار....روزای خوب میاد😊
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792