2821
2789
عنوان

یادش بخیر 😏

976 بازدید | 203 پست

بچه ها امروز یاد دوران بچگی هامون افتادم . اون موقه ک خیلی کوچیک بودیم . زندگی چقدر قشنگ بود . اون موقه ها که سوپری و فروشگاه نبود سر هر کوچه ای بقالی بود . یادمه پفکا مثل حالا نبودن . اندازه یه کف دست بود کوچیک و خوشمزه . تازه سوپری سر کوچه ما یه چیزی می اورد مثل لواشک که چسبیده بود به یه چوب بستنی . ده تومن بود ما بهش میگفتیم ترش و شیرین . یه مزه خاصی داشت ک دیگه هرگز مثلشو نخوردم .  آلاسکایی می اومد دم خونه آلاسکا میفروخت ۲۵ تومن .‌دست ساز بود ولی خوشمزه .  چرخ و فلکی با چرخ و فلکش می اومد اونم ۲۵ تومن چه کیفی میداد. 

یادش بخیر سوباسا می دیدم . بلفی و لی لی بیت . دستهای پرتوان برس به داد این ناتوان 😃

تلویزیون کوچیکارو یادتونه که میخابیدیم پاش بعد با پامون کانال عوض میکردیم ؟ 

یادش بخیر اون موقه ها همه چیز کوپنی بود ؟ یادتونه مثلا کوپن برنج اعلام میشد ‌ یا کوپن قند و شکر ؟ ما یه دسته کوپن داشتیم که از توش کوپن اعلام شده رو پیدا میکردیم 😏

یادش بخیر اتوبوسام بلیط داشت . 

اون موقه ها مث الان گوشی نبود که . یه تلفن بود که باید انگشتتو میکردی تو یه سوراخ میچرخوندی و شماره میگرفتی . الان با لمس یه دکمه کار تمومه.  تو همه خونه هام ک نبود .  یادش بخیر مثلا زنگ میزدیم خونه دوستمون . میگفتیم منزل شریفی ؟ 

میگفت بله . 

میگفتیم شریفی هست ؟  😂

واقعا یاد دوران کودکی مون بخیر .لباس خیلی کم برامون میخریدن اکثرا لباس خاهر یا برادر بزرگترمونو میپوشیدیم . درسته امکانات نبود ولی همه چی کیف داشت . قدر داشته هامونو میدونستیم . شمام از خاطرات کودکی تون بگین بزارین اون دوران برامون زنده شه 😏

بچه ها من از خاطرات دوران کودکیم یبار ازین جوجه رنگیا خریدیم . بعد این جوجه از سرما رفته بود زیر بخاری خابیده بود گرم شه . منم خونه نبودم ‌ . بعد مامانم جاروبرقی کشیده بود . نمیدونست جوجه زیر تخته . لوله جارو برقی رو گرفته بود زیر بخاری جوجمم رفته بود تو جاروبرقی 😕 اومدم خونه انقد گریه کردم 😭😭😭😭

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

چندسالته که بستنی آلاسکا یادته؟؟

زمان ما که نبود دیگه

چخوف: « هیچ چیز به اندازه ی نفرت از چیز مشترک، مردم را باهم متحد نمیکند. نه عشق، نه دوستی نه احترام.» ✌️🌞

😍😍😍 از دیوار همسایه بالارفتنو نگفتی 

فوتبال بازی کردن بزرگ و کوچیک و دختر و مسر رو نگفتی 

عکس چسبوندن تو دفتر خاطراتمونو نگفتی 

عکس هندی میچسبوندیم 😁 

خودمون الاسکای نوشابه درست میکردیم با چوب بستنیا 

حیاطمون پر برف میشد همه رو جنع میکردن یه گوشه ... ما باهاش سرسره درست میکردیم توشم خالی میکردیم میشد خونه برفی 😍 

دوچرخه پسرهمسایه رو کش میرفتیم 

از خونه همسایه گُل رز کش میرفتیم 😁 

یادش بخیرواقعا من اون لواشک که به چوب بستنی وصل بود کامل یادمه چقدر خوشمزه بود دهه شصتی هستی عزیزم

وقتی پدری از دنیامیرود تکه ای از روح فرزندش را باخودش به زیرخاک میبرد .خیلی دلتنگتم پدر😢
2824
2823
2791
2779
2792