دیروزیکی ازاشناهای خیلی نزدیک بهم ی تهمتی زدکه خیلی بدبودوتالحظه اخرک بهش ثابت نشدحرفای منوباورنکردبعدکه فهمیداشتباه کرده میگفت منوببخش حلالم کن گیرداده بودمنم حالم بدبودهی میگفتم فعلاولم کن نمیکردمیگفت تاحلال نکنی نمیرم اخرش الکی گفتم حلال گفت واقعاگفتم اره ولی نبخشیدمش بعدم ک ب شوهرم گفتم وازش گلایه کرده بودگفته بودک ازش معذرت خواستم وگفته بخشیدمت پس نبایدبه تومیگفت زنت کینه شتریه حالاعذاب وجدان دارم بابت اینکه معذرت خواسته ولی من نمیتونم ببخشمش