2777
2789

من خودم بدترین شب زندگیم‌شبی بود که با شوهرم بحثم شده بود .شوهرم خودشو گم گور کرده بود خانواده شوهرم ریختن در خونه بابام سر و صدا .اونشب تا صبح نگاه ساعت رو دیوار خونه بابام کردم و باورتون نمیشه ثانیه ثانیش واسم سنگین بود.بهترین شب زندگیمم موقعی که با شوهرم دوست بودم‌.همیشه دم کلاس زبان میومد دنبالم ی شب گفت نمیتونم بیاد خیلی حالم گرفته شد اومدم بیرون دیدم با دوتا ذرت مکزیکی منتظرمه.بعد برد واسم گل خرید بعد دم ی عروسک فروشی ایستادم گفتم من عاشق این عروسکم قبلا هم بهش گفته بودم دیدم از پشت سرش یکی مثل عروسکه بهم داد .بعدم ی ماشین حساب ۱۵۰ تومنی واسه رشتم میخواستم برد واسم گرفت گفت پولی که بابات داده رو بزار واسه تو جیبیت و ی مسیر طولانی رو باهم دویدیم.یادش بخیر اونموقع فقط ۱۸ سالم بود .

وعده خدا حق است.لحظه ای شک نکنید

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم چه خاطره خوبی بوده

به بدترین ها اصلا فکر نکن تا خاطرات به این خوبی داری

امیدوارم همیشه شاد باشی😍

هرروز که از خواب بیدار میشید اگه دیدید تو ایران اتفاق ناراحت کننده‌ای نیفتاده تعجب نکنید  صفحه رو یه رفرش کنید خودش درست میشه🙄

بهترین شب زندگیم شبی بود که مامانم راضی شد ازدواج کنیم 

بدترینم راستش نداشتم تا الان یعنی بوده شبایی که بد باشه ولی نه اونقدر که به عنوان بدترین شب زندگیم یاد کنم

ای تو مرا همه کس....داشتن تو مرا بس😍😘
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز