دیروز من گوشواره یادگازی مامانمو فروختم برای ثوابش دادم به ی بنده خدایی
بایدعمل پیوند قلب انجام میداد
شوهرم شوکه از اینکارم ،اولش که باهام حرف نزد بعدم هم اون شخصی که بهش کمک کردم رو دزد نامید🙄😕😕😕😕😕
مثل«»داستان
ی پسری مثلا به حرف باباش گوش نمیده طلا میندازه میره بیرون ازش میدزدن
پسره ناراحت برمیگرده پیش پدره
پدرش میگه اشتباه اولت گوش ندادن به حرفم بود
اشتباه دومت رفتن پی دزده بود😕😕😕😓😓😓
پدره خودشه
پسره منم
دزده هم فردیه که باعث شد طلا رو بفروشم ،