2777
2789
عنوان

ترسناک👿😈

163 بازدید | 9 پست

دوستان بیاید اینجا داستان ترسناک تعریف کنیم دور هم لطفا درمورد این دوهفته اصلاااا چیزی نگید ما به اون قضایا کاری نداریم من شروع میکنم

البته داستان خودم نیستا

وقتی چشمم به دستای سفید و بی روحش افتاد خشکم زد و نمیتونستم تکون بخورم ، اون مامانم نبود ، و خیال میکردم توهم زدم 👀

سریع رفتم سمت اتاق خواب مامانم تا بیدارش کنم ، اما مامانم توی اتاق نبود ، فقط یک یادداشت روی تختش بود که نوشته بود :


{ پسرم ، گفتم شاید خواب باشی بیدارت نکردم ، داداشت دوباره تب کرد ، و میبرمش درمانگاه شبانه روزی همینجا ، شاید زود بیایم و شایدم اونو بستری کنن ، اگه صبح پا شدی دیدی نیستیم ، پاشو بیا درمانگاه }


بعد از دیدن این یادداشت ، دوباره رفتم آشپزخونه ، اما اینبار ندیدمش ، فکر میکردم هنوز توی خونس ، و حسابی ترسیده بودم ، سریع لباسامو تنم کردمو رفتم درمانگاه ؛ و دیگه جرعت نکردم تنها توی خونه بمونم

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

پسرم گفت بابا یکی زیر تختم قائم شده ، زیر تخت و نگاه کردم، پسرم بود ک میگفت بابا یکی روی تختم دراز کشییده

نویسنده: نمیدونم والا 😅

🌹🌙شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد♥️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز