اومدم بیرون یکم قدم بزنم
خسته شدم نشستم رو صندلی یه پارکی که کنار خیابون بود دوتا خانواده ۳نفره بودن بچشونو آورده یودن تاب سرسره سوار کنن
یه خانواده ای مرده بچشونو برد بازی کنه خانمه نشست رو صندلی
اونورترم،تو اون یکی خونواده زنه بچه رو برد بازی مرده نشست رو صندلی
مرده کصافط انقد اشغال بود ، همش نگاه میکرد یه زنه معلوم بود مثلا باهم آشنا هم نیستن. ، از وسایل بازی هم دور بودن تقریبا
من جایی که نشسته یودم نزدیک اونا یود
مرده متاهل، اومده بود گیر داده یود به زنه که شمارتو بده ازت خوشم اومده ،زنه هم داد. اخرشم بهش گفت شوهرم خونه نبود خودم بهت زنگ میزنم ، تو زنگ نزن، یه پیرمرده از کنارشون رد شد با یه نگاه بدی یه فوشی بهشون داد زیر لب 🥲
ینی پام چسبید کف زمین همونجا ، مرد متاهل با زن متاهل دوست شد
و جالبه زنه هم قبول کرد 😐🥲
دلم برا شوهر زنه و زن اون مرد عوضیه سوخت
چقد بعصی آدما پست شدن
اصن چیزی از تعهد و وفاداری میفهمن؟؟؟؟؟؟!!!!!!
وای خدایا باورم نمیشه
این اولین بار یود یا چشم خودم تو این ۲۸سال همچین چیزی میدیدم