2777
2789
عنوان

شب آخر

453 بازدید | 28 پست

شب قبل از اینکه کار من و نامزدم به طلاق کشیده بشه،

بهش گفتم بریم تو خونه‌مون ببینم کارای ساخت و ساز به کجا کشیده.

خیلی ذوق خونه رو داشتم!

منو برد اون‌جا و من داشتم کابینتا رو نگا می‌کردم که یه لحظه چشمم افتاد بهش.

دیدم با نفرت تمام داره نگام می‌کنه و دندوناشو‌ روی هم فشار می‌ده!

فرداشم به یه بهونه الکی بهم بی‌احترامی کرد و من دیگه عصبی شدم.

گفتم تو که چشم دیدن منو نداری، برو.

سه ماهه رفته... به همین راحتی... و با یه دختر دیگه ست.

اون دختره رو می‌خواسته لابد ببره تو خونه و زندگیش... :)

برای دل شکستم دعا کنین لطفا.


مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

مگه شما نیستی که نامزدت میخواست خودشو بندازه توچاه مدام خودزنی میکرد؟؟؟بابادیونست بذار بره گم بشه میخوای بدبخت بشی؟.؟

کاش میشد از مردگان پرسید : آیا بالاخره رنج پایان یافت؟ 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  9 ساعت پیش
توسط   aypari  |  11 ساعت پیش