2777
2789
عنوان

شب آخر

453 بازدید | 28 پست

شب قبل از اینکه کار من و نامزدم به طلاق کشیده بشه،

بهش گفتم بریم تو خونه‌مون ببینم کارای ساخت و ساز به کجا کشیده.

خیلی ذوق خونه رو داشتم!

منو برد اون‌جا و من داشتم کابینتا رو نگا می‌کردم که یه لحظه چشمم افتاد بهش.

دیدم با نفرت تمام داره نگام می‌کنه و دندوناشو‌ روی هم فشار می‌ده!

فرداشم به یه بهونه الکی بهم بی‌احترامی کرد و من دیگه عصبی شدم.

گفتم تو که چشم دیدن منو نداری، برو.

سه ماهه رفته... به همین راحتی... و با یه دختر دیگه ست.

اون دختره رو می‌خواسته لابد ببره تو خونه و زندگیش... :)

برای دل شکستم دعا کنین لطفا.


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مگه شما نیستی که نامزدت میخواست خودشو بندازه توچاه مدام خودزنی میکرد؟؟؟بابادیونست بذار بره گم بشه میخوای بدبخت بشی؟.؟

کاش میشد از مردگان پرسید : آیا بالاخره رنج پایان یافت؟ 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   قلعه_یخی  |  3 ساعت پیش
توسط   دنا_  |  17 ساعت پیش