اعضای کمپ گوش بدم
داداشم دوانزده روزه کمپه ترک اعتیاد
سی وسه سالشه
از بچگی ب شدت کم رو بی اعتماد به نفس (تا حدی ک تو جمع نمی تونست و نمیتونه صحبت کنه)گوشه گیر و...بود و هست
چهارده ساله گل و قرص عصاب و شیشه و متادون مصرف میکنه
این چند ماه اخیر ب شدت حالش افتضاح بود توهم شدید،شکاکیت،بدبینی،هزیون،پرت و پلا،پرخاشگری،دست بلند کردن،فش دادن،گیر دادن،زندانی کردن خواهرم و...و...
زنگ زدم اومدن بردنش کمپ
الان هر روز زنگ میزنم حالشو میپرسم میگن تو خودشه با کسی حرف نمیزنه ،نمیره پیش بقیه ی گوشه تنها میشینه و تیک عصبی داره و...کلا تخریب مغزش خیلی زیاده
فقط روز عید قربان گفتن پاشده با بقیه رقصیده
امروز زنگ زدم گفتم بیام ملاقات ش فردا اول ک یکی برداشت گفت بیا گفتم بنظرتون بیام بهتره یا تلفنی باش صحبت کنم اول گفت بیای ببینیش
بعدش زنگ زدم ک بپرسم چیا ببرم ک یکی دیگه گوشی و برداشت و سوال و ک گفتم گفت فعلا نیا مریضتون ب درد ملاقات نمیخوره انگار با همه قهره صحبت نمیکنه و ...کلی باش حرف زدیم فقط ی جمله برگشته گفته بم بگین کی منو گذاشته اینجا
منم گفتم باشه تلفنی هم نمیتونم صحبت کنم باش گفت چرا دوسه روز دیگه تلفن و میدم باش صحبت کن
حالا واقعا موندم چکار کنم و اینکه چرا هر کدوم ی چی گفتن؟؟ب حرف کدوم گوش بدم؟
بنظر شما کار درست چیه
چکار کنم
برم
زنگ بزنم یا ...چی
نظرتون رو هر کدوم بود بعدش بگید رفتم یا زنگ زدم چطوری رفتار کنم چیا بگم بش ک انگیزه بگیره و ناراحت نشه از اینکه فرستادیمش کمپ
آخه روز آخر ک فرستادیمش رفتم خونه بابام اونجا برادرم خیلی خیلی پرت و پلا و هزیون میگفت اصلا تو ی دنیای دیگه بود ،مادرمم ک بم گفت کتکم زده منم حالم بد شد بش گفتم پاشو بریم دکتر مغز و عصاب گفت من مشکلی ندارم شماها میخواین من و نابود کنید و...وگرنه من خوبم
بعدش گفت دکتر چی کمپ خوبه
و بعد جلو ما مواد کشید
منم گفتم خودت ب درک برای بابا مامان و خواهرم شدی دردسر
من بخاطر اونا اومدم الان
گفت برو پس
منم اومدم
و بعدش زنگ زدم کمپو...
لطفاً رد نشین جواب بدین اجرتون با خدا