سلام برادرم
راستش متن تاپیکتو که داشتم میخوندم یه لحظه حس کردم خودم نوشتم
منم شرایطم مثه شماست
۲۲شالمه
دانشجوام
میرم دانشگاه همههههه دوستام ماشین دارن ولی من نه
پدرم حتی ماشینشو نمیده دستم تا سر کوچه برم
۲، ۳بار احتیاج داشتم به ماشین ، بهش گفتم رومو انداخت زمین
دیگه نگفتم
۱۰۰۰بار با خودم کلنجار رفتم بهش بگم نتونستم
حس غریبگی دارم باهاشون
انقد پیاده و با اتوبوس رفتم فلج شدم دیگه
تاخالا با پسری دوست نبودم و نیستم
الان یه ماه با خودم درگیرم ، موندم به بابام یگم برام لپتاب بخره یا نه
چون ترم آخر کارشناسی هستم
ارشد برم حتما نیاز دارم