من به کسی که بر علیه جنسیت من تبعیض قائل خواهد شدزندگی نخواهم داد.اگر دنیایی که از بدن من زاده میشود به من ستم میکند، من نمیگذارم آن دنیا وجود داشته باشد
چون انقد زنا به هم ظلم کردن ، به هم خیانت کردن ، انقد تو افکار بسته و آزار دهنده جامعه نقش داشتن
که مردا نقشی نداشتن این وسط
برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....
زنا الان که بهترین زمانشونقدیم جنس سوم بودن ...ببخشید البته میگماز همه پایین تر واسه بهره و..تازه خو ...
زن همیشه برای مرد یه ابژه بوده. یه وسیله برای مورد استفاده قرار گرفتن
من به کسی که بر علیه جنسیت من تبعیض قائل خواهد شدزندگی نخواهم داد.اگر دنیایی که از بدن من زاده میشود به من ستم میکند، من نمیگذارم آن دنیا وجود داشته باشد