2821
2789
عنوان

تجربه عشق

54 بازدید | 4 پست

با یه شرایط روحی خیلی سخت وارد یه رابطه شدم با یا آدم سمی که حتی سر جوشای صورتمم مسخرم میکرد و بهم تیکه مینداخت رابطمونو تموم کرد و خیلی اذیت شدم فکر میکردم دیگه هیچوقت قرار نیست اینطوری عاشق بشم بعدا فهمیدم اون اصلا عشق نبوده بعد چند هفته یه آدم اومد به اسم دوست عادی تو زندگیم که برای خودم ارزشی نداشت و بی اهمیت بودم نسبت بهش میگفتم من دیگه عاشق نمیشم گذشت گذشت دیدم قصدش جدیه با خانوادش درمیون گذاشته مامانش منو دیده چندبار این سری بدتر از سری قبل وابسته یه آدم شدم انقدر دوسش داشتم انقدر قبولش داشتم که هیچکس دیگه به چشمم نمیومد، اولش راضی به ازدواج باهاش نبودم اما رفته رفته همه چی عوض شد و با اصرار زیادش راضی شدم اما این بار به بهونه مختلف تایم تماس گرفتن مادرش یا خانواده منو عقب مینداخت میگفت ماشینم بده صبر کن عوض کنم، عوض کرد اما خبری نشد آخرین باری که گفتم میگفت دخترآبجیم بیمارستان بستری شده بخاطر سرماخوردگی بعدش که مامانم بیاد حتما زنگ میزنه این آخرین بهونش بود و بعدش دیگه رفت برای همیشه رفت فکر نمیکردم آدمی که انقدر عاشقم بوده یه روز ممکنه اینطوری ولم کنه کلی التماسش کردم کلی به‌ پاش افتادم اما رفت، اولش وقتی پیشنهاد داد گفتم نه جوری التماسم میکرد که دلم کباب شد تا قبول کردم اما آخرش من افتادم به پای اون آدم، شاید فکر کنین راضی شد به برگشت و خواستگاری و اینا اما گذشت ۱ هفته باز زنگ زدم و التماس هفته دوم همینطوری گذشت دیگه زنگ نزدم شد ۱ ماه ، ۱ ماه و خورده ای، پیج خودشو نداشتم که چک کنم ببینم چیکار میکنه یه روز اومد رفتم گفتم بزار پیج دوستاشو چک کنم ببینم عکسی ازش گذاشته یا نه، زدم رو استوری دیدم با یه دسته گل وایستاده با یه سری طبق زیرپاش و《 داداش مبارک باشه انشالله خوشبخت بشی》دیگه همه چی اون لحظه برام تموم شد گذشت تا عادت کنم اما همیشه حس اینکه امکان داشت باهاش خوشبخت بشم تو دلم هست🙂


اما اون استرس و اضطرابا خوب نشدن تایم امتحانات شده ۱ سال تلاش کردم اما الان زده به جسمم به تیروئیدم همش نگران خدایی نکرده اتفاقی ام تو زندگیم خودمو دوست ندارم خیلی اذیت میکنم خودمو حس میکنم نه تفریح درست و حسابی ای دارم نه تیپ درست و حسابی ای نه پول و هرچیز دیگه ای بعضی وقتا بحثم میشه بهم میگن مشکل داری و فلان میخوام پشت کنکور بمونم اما با این وضعیت خیلی نگرانم...

یه روزی به تمام این حس و حال ها خواهید خندید. 

تو هر سنی که هستید، حواستون باشه اواخرتون نخوره به اوایل دیگران. یه چیزایی برای اون بنده خدا ها تازگی داره که شما خیلی وقت پیش بوسیدید گذاشتید کنار

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هعی

اصلا حال خودتون رو واسه این چیزا خراب نکنید

تو هر سنی که هستید، حواستون باشه اواخرتون نخوره به اوایل دیگران. یه چیزایی برای اون بنده خدا ها تازگی داره که شما خیلی وقت پیش بوسیدید گذاشتید کنار

نمیشه واقعا همیشه مثل یه حسرت هست

گفتم از یه جا به بعد به این روزا خواهید خندید 

تو هر سنی که هستید، حواستون باشه اواخرتون نخوره به اوایل دیگران. یه چیزایی برای اون بنده خدا ها تازگی داره که شما خیلی وقت پیش بوسیدید گذاشتید کنار

2824
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جهیزیه

malakehhh | 2 ساعت پیش
2791
2779
2792