بیا برام تعریف کن از چی دلت گرفته و یا درمورد چی باهات حرف بزنم ؛ حس میکنم خیلی میتونم با حرف هام به لطف خدا دیگران رو آروم کنم حتی خیلی کم و این کار برام لذت بخشه(:🌸💗
من تو زندگیم همش شکست بوده. بگم سرت سوت میکشه.خیلی تلاش کردم همه جوره . بچه بودم همه مردم منو با خواهرم مقایسه میکردن و پدرم به جای جبران توهین و مادر هم اصلا محبت نمیکرد. رشته خوب پیراپزشکی دانشگاه قبول شدم ولی ترم آخر بیماری روحیم شدید شد و اونم مقصر پدر و مادرم بودن باعث شد نتونستم سر کار برم. . با اینکه من همیشه شاگرد اول بودم. اینم از ازدواجم . شوهر بددل شدید و دست به زن و بچه ننه. و عصبی. جایی برا رفتن نداشتم. شوهرم دختردوست بود و من چون پسر داشتم منو اذیت میکرد. گفتم دختر بیارم تا از ظلماش نجات پیدا کنم که نازایی گرفتم کلی دارو و خرج بی فایده. الان ۳۹ سالمه سه سال پیش گفتم برا همیشه میرم دیدم پدر دیکتاتور من زنده است. موندم سرجام. من هیچ جای زندگیم خدا رو ندیدم.تازه خیلی چیزها رو فاکتور گرفتم. وگرنه مثنوی هفتاد غمه. یه نعمت خدا بهم داده فقط قیافمه که بیبی فیسه. و سفیدم همه میگن زیبام. که اصلا برام مهم نیست چون هیچ فایده ای ندارد.
ببین مشاوره هم نمیتونی بری بزن گوگل یا توی یوتیوب فیلم های خوبی میاره درمورد مشکلاتت
همه رو رفتم حتی کلاس مبارزه با استرس آنلاین چند جلسه بود شرکت کردم ولی بی فایده. تازه یه اتفاق دیگه هم برام افتاد که اگه بگم و یه همشهری بخونه قطعا شناسایی میشم. که اون دیگه سختترین امتحان زندگیم بود. تازه پسرم هم چند بار بیماری ژنتیکی عمل کرد. کسی از این خبر نداره. همه راهی رفتم فقط به مرگ بابام رسیدم همه درها قفله فقط این در بازه که اونم پشتش یه اراده الهیه